داستان دندان پزشک با وجدان (واقعی)

‍ هو الحق

🔸دندان پزشک با وجدان

امروز دندان پزشکی بودم، آن هم دولتی! قیمت ها به فلک می روند، عزم ترمیم دندان که راست؟! از هر اتاق که رد می شدم، مباحثه دکترها در مورد قیمت چلوگردن رستوران های شیک و لاکچری شهر تا قیمت مطب هایی که در نظر داشتند بخرند، به گوش می رسید!

داخل اتاق دکتر شدم. روی یونیت دندان پزشکی دراز کشیدم و منتظر اثر آمپول بی حسی شدم!

پدر و مادری کودک ۸ ساله شان را آورده بودند برای معاینه! اهل شهر ما نبودند! کودک معاینه شد. تشخیص دکتر ۳ دندان خراب بود که باید درست می شد. ۳ دندان شیری! پدر از هزینه ترمیم پرسید! «دندانی ۲۳۰ هزار تومان» جواب گرفت!!! دست در جیب کرد، سرخ شد! درخواست کشیدن کرد! اما بخاطر سن کم کودک امکانش نبود تا ۱۳ سالگی!

دکتر که بوی شرمندگی پدر به مشامش خورده بود گفت:«دندانش حیف است! هنوز کار می کند. چرا بکشید؟! درستش می کنم. کودکتان درد دارد، بنده هزینه و اجرت خود را نمی خواهم!»

پدر همچنان مصمم بود برای کشیدن تا کس فکر نکند او کمینه گداست. غرورش اجازه نمی داد مورد ترحم قرار گیرد! جیبش با صدقه آشنا نبود! نمی خواست هم آشنا شود! با اکراه پذیرفت که بصورت قسطی مبلغ را به دکتر عودت دهد.

هزینه ی این با وجدان بودن های دکتر، تعویق یکساله ی خرید مطب مورد نظرش بود. اما انسان برایش مهمتر از مطبش، چلوگردن و حتی مسافرت های خارجه بود!

می گویند انسان خیال پرداز است. خیال شیرین است چرا که هر چه دوست داری می سازی، هرچه دلت می خواهد تصور می کنی. کاش می شد آن طوری که خیال می کنیم، آن طور که می نویسیم رخ دهد!

کاش داستان بالا واقعی بود! کاش دکتر در جواب درخواست پدر برای کشیدن دندان کودک، نگفته بود که برایش مسکن بنویسد! کاش مادرش نمی گفت هر ۸ ساعت یکبار بروفن می خورد اما اثر ندارد! کاش کودک شب را با درد سر نکند! کاش بفهمیم برای چه به دنیا آمده ایم! کاش بفهمیم منزل ما کبریاست.

«محق»


🔸یادداشت ها و روزمره نگاری های یک معلم جوان انقلابی را در کانال «میم حاء قاف» بخوانید.

https://t.me/mhqtxt

/ 0 نظر / 82 بازدید